تبليغاتX
تنهایی درد نیست مرگ است
چرا وقتی از تو جدا میشم باید بمیرم به جای اینکه وقتی مردم از تو جدا شم

رنگی از تنهایی ۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 17:6  توسط DAJES  | 

شاید این کابوس من خیالیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 17:4  توسط DAJES  | 

دیگه نمی خوامت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 16:34  توسط DAJES  | 

هراسم نیست از مردن

                                          ولی مرگ تو در پیش است

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 2:18  توسط DAJES  | 

شاپرکزیر این طاق کبود، یکی بود، یکی نبودشاپرک

مرغ عشقی خسته بود، که دلش شکسته بود

قلباون اسیر یه قفس، شب و روزش بی نفسقلب

همه آرزوهاش، پر کشیدن بود و بس

شاپرکتا یه روز یه شاپرک، نگاشو گوشه ای دوختشاپرک

چشش افتاد به قفس، دل اون بد جوری سوخت

قلبزود پرید روی درخت، تو قفس سرک کشیدقلب

تو چش مرغ اسیر، غم دلتنگی رو دید

شاپرکدیگه طاقت نیاورد، رفت توی قفس نشستشاپرک

تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست

 

قلبشاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیمقلب

بریم تا اون بالاها سوار ابرها بشیم

شاپرکیه دفعه مرغ اسیرنگاهش بهاری شدشاپرک

بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد

قلبشاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو  دیدقلب

با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید

شاپرکدیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشتشاپرک

توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمی ذاشت 

قلبتا یه روز یه باد سرد، میون قفس وزیدقلب

آسمون سرخابی شد سوز برگ از راه رسید

شاپرکشاپرک یخ زد و یخ، مرد و موندگار نشدشاپرک

چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد

قلبمرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپردقلب

نگاهش به آسمون، تا که دق کردش و مرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 1:35  توسط DAJES  | 

در دادگاه عشق,سوگندم قلبم بود,

وکیلم دلم و حضار,جمعی از عاشقان

 و دلسوختگان.

قاضی,نامم را بلند خواند و گناهم را

دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس,

محکوم شدم به تنهایی و مرگ.

کنار چوبه دار از من خواستند 

تا آخرین خواسته ام را بگویم و من

گفتم به تو بگویند: "دوستت دارم برای

همیشه"

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 1:29  توسط DAJES  | 

رنگی از تنهایی ۶

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 2:1  توسط DAJES  | 

این آخر بی وفاییه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 1:56  توسط DAJES  | 

کاش فقط یک بار دیگه میدیدمت

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 1:50  توسط DAJES  | 

به کی بگم این روزا دارم میمیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 1:47  توسط DAJES  | 

اینه رسم روزگار آدما ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 1:45  توسط DAJES  | 

این است سزای من تنهایی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 1:40  توسط DAJES  | 

راست بود آن همه دروغ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 2:20  توسط DAJES  | 

گرفته است صدايم ولي رساست هنوز
                               به گوش ميرسد و جان فزاست هنوز
 فداي روي تو گردم که از فغان گلو
                               دو چشم خيس و ترت بي رياست هنوز
 شود فغان گلو از براي تو فرياد
                              چنان به عشق وجودت که کيمياست هنوز
 تو آتشي  زده اي بر دلم که من هر روز
                               بديده رخت بنگرم که دلرباست هنوز
 فقط صداست گرفته تو اي عزيز بدان
                               که بغض نشکفته  عين صداست هنوز
 صدا صداي قلب من است بلند ميگويد
                              که در سر کوي عاشقي گداست هنوز

 

با تشکر از

شاعر: آرام www.amiraram.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:46  توسط DAJES  | 

بعد تو دگر بغض بگيرد گلوي و ناي

بيرون نجهد ناي  از گلوي جز وااااااااااااااااااااااااااااااي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:29  توسط DAJES  | 

یه روزی میای که...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:21  توسط DAJES  | 

من آشفته بودم یا گیسوان تو؟

 

راز پیچ و خم های نگاهت را نفهمیدم،فقط وقتی به

 

خودم آمدم که سالها بود درچشمهایت گم شده بودم!

 

آه!من چقدر غمگین شدم در آن بعد از ظهری که فهمیدم

 

دستهای تو هرگز دستهای مرا نخواهند گرفت و وجود ما

 

تفسیر همان قائده ی خط های موازیست که در بی نهایت هم به

 

هم نمیرسند!

 

دلم می گیرد اما این هندسه ی نا اقلیدسی است!

 

اقلیدس امید کوچکی به قلب من میدهد!

 

دو خط موازی در بی نهایت صفحه به هم میرسند!!!

 

میخواهم تصویر رویاییه تلاقیه چشم هایمان را نقاشی کنم!

 

کاش مداد رنگی هایم نمرده باشند...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:21  توسط DAJES  | 

رنگی از تنهایی ۵

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:16  توسط DAJES  | 

بازی شروع می شود!

 

شرط بسته ایم سر زندگی...

 

و من حاکمم!بدون لحظه ای تردید،حکم می کنم...

 

دل!!!

 

ورق ها می آیند و میروند!و 13 برگ در دستم می ماند!

 

در دستهایم برگ های سر،

 

و روبرویم چشمهای تو...

 

حکم لازم میکنم!دل ها می آیند روی زمین و عجیب است بر

 

خلاف قائده ی بازی این توئی که دل میبری...

 

برگ ها تمام می شوند!

 

دل من هم تمام شد!

 

بازی به  اتمام می رسد...

 

من باختم!هم بازی را هم دلم را!

 

بی شک زندگیم را نیز باخته ام!

 

و لبخند پیروزمندانه ی تو را میبینم!

 

کاش حکم دیگری میکردم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:12  توسط DAJES  | 

فقط اگر دوباره روح خسته و سرگردانم به خانه برگشت بگویید

 

به او که چشمهای جسم بی رمقت تا آخرین لحظه منتظر بودند و

 

پیکرش در میان مشتی سنگ سوخته دفن شد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:6  توسط DAJES  | 

تنهایی=بی وفایی+خیانت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 2:22  توسط DAJES  | 

رنگی از تنهایی(۴)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 2:1  توسط DAJES  | 

                              

باورم كن كه اگر بي تو بمانم روزي

 

يا جنون خيمه زند بر من و يا خواهم مرد    

                           

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:43  توسط DAJES  |