|
چرا وقتی از تو جدا میشم باید بمیرم به جای اینکه وقتی مردم از تو جدا شم
|
از غمت با دود و دم همدم شدم

خدانگهدار عشق باشد ما که رفتیم

سهم من از عشق پاکت

فقط نگو دوست نداشتم

دیشب که تو دادی به من آن زهر نگارا
امشب به مزارم سبب عذر ودعا چیست
دشنه حتی در دست سایه ها

تنهایی راه بازگشت ندارد
برای ما هرگز

رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من
مسئله ای نیست


اگه دوستم نداشته باشی؛غیرمن کسی را داشته باشی
الهی بمیری
تو که فرشته ها رو بیشتر از من دوست داری برات گل آوردم

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به
سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق
من چنين سخن مگوي گفت خوابي سالها دير کرده است در آيينه به خود
نگاه ميکنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که
منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است


اگه یه روزی فرشته ها بخوان تو رو زودتر ببرن
به اونها میگم که از قدیم ؛ماهی را با تنگش میبرن
تا بال و پري بود قفس را نگشودند
آن روز گشودند قفس را که پري نيست
اي مرگ کجايي که به ديدار من آيي
در سينه دگر جز نفس مختصري نيست

تنهایی درمان ندارد

