تبليغاتX
تنهایی درد نیست مرگ است
چرا وقتی از تو جدا میشم باید بمیرم به جای اینکه وقتی مردم از تو جدا شم

منتظر بعدی باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 1:51  توسط DAJES  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 14:54  توسط DAJES  | 

زندگی همین است

پس زندگی کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 14:44  توسط DAJES  | 

بگین که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 16:12  توسط DAJES  | 

الهی قربونت برم تو چرا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 16:1  توسط DAJES  | 

خودکشی بهشت است وقتی زندگی جهنم باشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 16:46  توسط DAJES  | 

تنها نشدی وگرنه میفهمیدی

پاییز همان بهاری است که عاشق شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 16:36  توسط DAJES  | 

 

زندگی با غم هم عالمی دارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:48  توسط DAJES  | 

کاش بودی و میدیدی که چه میکشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:31  توسط DAJES  | 

خواهش میکنم حتما" بخونین

دختر بچه و پسر بچه از روی تپه پوشیده شده از گل بالا رفتن
تمام دنیاشون پر از قشنگی و خنده بود
موقع بازی های شیرین صدای خنده هاشون همه جا می پیچید
کم کم خسته شدن، زیر درختی روبروی هم نشستن
به هم زل زده بودن
نگاه پاک کودکانه شان همدیگر را یک لحظه هم تنها نمی گذاشت
صورتها شون رو بی اختیار به هم نزدیکتر کردن
چشم از هم بر نمی داشتن
ناگهان پروانه ای زیبا از میان صورتشان گذشت
طنین رنگهای زیبایش نگاه هر دو کودک را ربود
پروانه بر گلی نشست اما خیلی زود دوباره پر کشید و روی گلی دیگر نشست
هر دو بی اختیار بلند شدن و به دنبال پروانه زیبا رفتن
دختر بچه گفت: پروانه را برایم می گیری؟
پسر بچه هم که می خواست خواسته تنها دوستش را برآورده کند
بی درنگ دنبال پروانه رفت
چند بار خواست پروانه را بگیرد اما نتوانست
زمین خورد، دختر بچه گفت: بگیرش دیگه
پسر از جایش بلند شد
پروانه روی گلی نشسته بود که پسر توانست او را در مشت بگیرد
ذوق زده شده بود، پروانه را محکم گرفته بود تا فرار نکند
دستش را مقابل صورت دختر گرفت و باز کرد
پروانه بیچاره را آنقدر فشار داده بود که مرده بود
اشک در چشمان دختر حلقه زد، برگشت و شروع به دویدن کرد
هر چه دورتر می شد صدای گریه اش هم بلند تر می شد
دختر بچه رفت و هیچ وقت برای دیدن پسر کوچولو بر نگشت...
سالها گذشت...
پسر بچه دیگر بزرگ شده بود اما او هنوز تنها زندگی می کرد
حالا اون صاحب بزرگترین کلکسیون پروانه های خشک شده بود.

((با تشکر از فرشید))

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:49  توسط DAJES  | 

نگهبان دل ، ازم خواست

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:31  توسط DAJES  | 

مرگ را عشق است

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:15  توسط DAJES  | 

باور کن....

هیچگاه نمی توانم تو را و همه ی آنچه را که در

پریشانی نگاه پریشانت برای من وبالاتر از من! برای قلب

دیوانه پرست من داشتی فراموش کنم

حتی برای یک لحظه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 2:21  توسط DAJES  | 

سلام

ببخشید که نبودم .

از امروز دوباره شروع میکنم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 1:6  توسط DAJES  | 

منتظر عکسهای زیباتر بمانید

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:51  توسط DAJES  | 

منتظر عکسهای جدید باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:13  توسط DAJES  | 

نهایت رفاقت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 22:4  توسط DAJES  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 19:40  توسط DAJES  | 

شاید برگردد شاید

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 19:13  توسط DAJES  | 

سلام ببخشید نبودم

 آخه اصلا حالم خوب نیست.

برای باقی عمرم خریده ام قفسی

((100Ra))

زمان مجال پریدن نمی دهد به کسی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:47  توسط DAJES  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 21:19  توسط DAJES  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 13:49  توسط DAJES  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 22:38  توسط DAJES  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 14:36  توسط DAJES  | 

نفس نمونده واسه من

 

این گم شدن نفس نذاشت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:40  توسط DAJES  | 

در امتداد تنهایی (۳)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:17  توسط DAJES  | 

کار از این حرفا گذشته تو دیگه بر نمیگردی

از همون لحظه بریدی که خداحافظی کردی

تو بگو با چه امیدی چشم براهه تو بمونم

وقتی که از تویه چشمات تهه قصرو میخونم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 2:7  توسط DAJES  | 

www.zajre-jodaiy.blogfa.com


v

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 3:24  توسط DAJES  | 

سلام

با اینکه ماه رمضان فرا رسید اما من بازم خیلی دلتنگم

از اونایی که به خدا نزدیکترن میخوام دعام کنن

تورو خدا دعام کنین.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 0:36  توسط DAJES  | 

دراوج تنهایی ،تنها راه خلاصی از تنهاییست ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:42  توسط DAJES  |